تبلیغات
انتظار

انتظار

عشق یعنی استخوان و یک پلاک سالها تنهای تنها زیر خاک

سلام
این روزها وبلاگ نویسی عجیب از مد افتاده است.
کاری هم نمی توان کرد.
هر روز جلوه ای نو از تکنولوژی های ارتباطی و رسانه ای وارد میدان می شود.
حالا هم که اینجا می نویسم، می دانم که خوانده نمی شود و آخرش هم چند تا نظر تبلیغی پای نوشته ام می آید. اما می نویسم تا کمی سبک شوم.
البته بعید است.
دردم آنقدر زیاد است که با این نوشته ی کوچک کاستنی نخواهد بود.
...
عملکرد تدبیر و اعتدال با قرائت شیوخ و حضرات فعلی صاحب میز ریاست، آنقدر بدرنگ و بدآهنگ است که همزیستی با آن بزرگترین مکافت این روزهای من شده!
اما تحمل افاضات دور و اطرافیان این حضرات بیشتر از خودشان آزار دهنده است.
آخرینش همین علی آقای مطهری است که ای کاش زبان را هر طور که دلش می خواست نمی چرخاند.
حضرت اجل، عارض نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی شده است که چرا چوب لای چرخ رقاص بازی جماعت کنسرت باز می گذارد. فرمایش کرده اند که ایشان در امور اجرایی دخالت نکند.
لابد ولی فقیه پاپ است و نماینده اش هم یک اسقف که پایش را از گلیم واتیکانش بیشتر دراز کرده است؟!
بیایید دور و اطرافمان را نگاه کنیم و ببینیم جماعت کنسرت باز چه کسانی هستند؟!
کدام اقشار جامعه و با چه عقبه ای دنبال این دایره دنبک بازی ها می روند؟
به طور حتم ساکنان ظهیرآباد شهرری، قیامدشت، پاکدشت و حاشیه تهران و حتی بچه های جنوب شهر، دغدغه ی برگزاری کنسرت هایی که مملو از لاسیدن های دختر پسری و از خود بیخود شدن های هواداران سینه چاک قشر بی درد جامعه است را ندارند.
لات ترین های شهر ری هم دور همی یا در خودرو آهنگی گوش دادن، کفایتشان می کند. این بخشی از طبقه عیاش اغلب متوسط و دارای جامعه است که به دنبال محلی امن برای گندکاری هایش می گردد و کجا از یک کنسرت شلوغ و پر از ازدحام با عطر عرق تند و مخلوط زن و مرد و صدای گوش خراش موسیقی تند و جیغ و سوت و کف و هورا بهتر است برای هوسرانی آنهایی که این بستر را مناسب امیالشان می دانند.
آیا قرار است چیزی متفاوت از تجربه ی غربی اش اینجا و در شرق ظهور کند؟!به طور حتم این ره همان است که تا تهش غربی ها رفته اند!
کنسرت، موسیقی، اختلاط، هوسرانی، گناه تمام اعضای بدن و تسری آن به بخش های مختلف جامعه!
حالا جسارت اعتدالیون تا جایی رفته که برای احقاق خواسته ی بخش از بدنه ی آرایشان، حریم امن رضوی را هم بر نمی تابند تا مملکت شیعی امام زمان بشود شبیه بقیه دنیای متعفن بشر بیچاره مثلا مدرن!!!

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
اللهم عجل لولیک الفرج


غفلت یا خیانت؟
مسئله این است.
... ۴ مورد مواضع قابل تامل و دشمن شادکن از سوی جناب هاشمی اظهار شده که رهبری انقلاب با هدف صیانت از انقلاب اسلامی از تریبون عمومی به آن پاسخ داده‌اند.

باید بس باشد!


یعنی مسئولی كه اركان قانونی كشورش رو اینطوری به چالش بكشه و در امتداد سبز مایل به بنفش بشه خوره و بیافته به جون نظام، نوبره؟
نوبر نیست!
تاریخ تكرار زیاد داره
آخرش رو باید دید به قولی!


شهدای مدافع حریم ولایت و انقلاب اسلامی، یك به یك سر می رسند. سر و گوشی در كوچه ها می كشند، ناله های ضعیفی برمی خیزد و باز ناگهان سكوتی پر هیاهو از دنیاطلبی حكم فرما می شود.
چقدر مظلومند این شهدای اخیر.
محمد آژند، رفیق كودكی؛ خبر شهادتش آمد اما پیكرش هنوز نیامده است.
غصه مان شده!
رفیقان می روند و تن گندیده و روح آلوده ی ما در كوچه پس كوچه های دنیا پرسه می زند.

چقدر متنفرم از این دنیاطلبیهای تمام نشدنی.

عادات زشت گریبانگیرمان شده و لیاقت مجاهده را ازمان گرفته، این در حالی است كه شهدای مظلوم حرم، می روند و می آیند و این ماییم كه "جاماندگان" خطابمان می كنند!


هنوز در غم شهادت پسران و جراحت و دربند شدن علامه زكزاكی، زعیم شیعه در نیجریه، بودیم، و باز هم هنوز در غصه ی اسارت شیخ نمر، رهبر شیعیان عربستان، كه خبر از شهادت سمیر قنطار عزیز، مجاهد خستگی ناپذیر حزب الله، آمد.

خبر آمد خبری در راه است:

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
کاش این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

...

یا صاحب الزمان عج الله، حسادتم به گل چینی خداوند در این وادی بی سر و سامان، گل كرده است.

حسودی نكنم چه كنم؟!

مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا؟!

واماندگی درمانی دارد؟


یعنی این حركت، همین تسلیت دو روز بعد از حادثه بیروت در حالی كه برج ایفل را در
آغوش گرفته بودی، آنقدر دردآور بود كه توصیفش با قلم شدنی نیست!


اگر تا به حال داخل را میسوزاندی، حالا بیرون را هم میسوزانی.


جبهه مقاومت به تو افتخار نمی كند!


مرا به خیر تو امیدی نیست، شر مرسان!


حضرت آقا، رهبر عزیز انقلاب، در دیدار خانواده شهید عزیز سردار حاج حسین همدانی؛

یکی از پسرها به وصیتنامه شهید اشاره میکند که نوشته است خودتان را بدهکار انقلاب بدانید. آقا تایید می‌کنند و می‌گویند: «انقلاب ماها را زنده کرد؛ بروید خاطرات جوانهای اواخر انقلاب را بخوانید؛ امثال فریدون هویدا؛ سفیر بود در پاریس؛ یا فرد دیگری که قوم و خویش فلان‌کس بود رفته بود لندن سفیر شده بود؛ جاهای مهم دست اینها بود؛ خاطرات اینها را بخوانید؛ اینها چند صباح بعد می‌آمدند ایران و می‌شدند وزیر و نخست‌وزیر و حاکم بر سرنوشت مردم می‌شدند؛ اینها نه اینکه فقط بی دین بودند؛ خب گذشتگان اینها هم خیلیها بی دین بودند، اما بالاخره به یک سری چیزها اعتقاد داشتند؛ به سنتهای ایرانی، به خط فارسی و اینجور چیزها، به برخی امور ظاهری مذهبی مثل عزاداری؛ بالاخره قبول داشتند؛ اما اینها به هیچ چیز معتقد نبودند. یکسری آدم هرهری مذهب محض! ایران با این عظمت و ملت به این بزرگی، می‌افتاد دست اینها. اگر انقلاب نشده بود، اینگونه می‌شد؛ خدا اینها را تبدیل کرد به کسی مثل امام خمینی. حالا این انقلاب منت ندارد سر ما؟ اگر همه ملت ایران تا آخر عمرشان خدا را شکر کنند که گرفتار آنها نشدند و وضع عوض شد جا دارد؛ هر چه درباره‌اش فداکاری کنند جا دارد.»


...آیت، در توصیف تبلیغات علیه آیت اله كاشانی می گوید: "متجددین و مترقیان آن روز همانند امروز كه افكار نه شرقی و نه غربی كاشانی را ارتجاعی می خواندند، بالاخره توانستند با عوام فریبی، ملت را از پشت سر كاشانی پراكنده نمایند و او را بلا اثر سازند و آن گاه موفق شدند كه كودتای 28 مرداد 1332 را به كمك مصدق السلطنه به نتیجه برسانند و از مصدق، چهره ای ملی و میهنی و ضداستعماری بسازند و از كاشانی چهره ای ضدمردمی، ضد انقلابی و سازش كار ترسیم نمایند."

كتاب "اسرار آیت، زندگی و زمانه شهید دكتر حسن آیت" تالیف جواد موگویی

شبیه همین وضعیت، البته به شكلی فجیع تر و پیش از آن در دوران مشروطیت، شهید آیت اله شیخ فضل الله نوری را داریم. این مبارز بزرگ شیعی هم در جلوی همان مردمی كه روزی عزت و احترامش می كردند، بر دار رفت، آن هم در اوج مظلومیت.

تقابل جریان مثلا متجدد و ترقی خواه كه امروزه نام اصلاح طلبی را بر خود نهاده اند با گرایش عامه مسلمان شیعه ایرانی به دین و عالم دینی، بارها و بارها در این سرزمین موجب خسارت های بزرگ شده است. جذابیت های ظاهری جریان اصلاح طلبی موجب شده قشر جوان و طیف سهل انگاری از مردم ضمن غلط محاسباتی، اسیر ظواهری شوند كه نكبتی جز وابستگی به دنبال نداشته است.
عصر خمینی كبیر، البته متفاوت شروع شد و متفاوت ادامه یافته است.
اما تضمینی نیست تا همیشه اینگونه ادامه یابد.

مسلمان شیعه ی ایرانی، خوش عاقبتی اش را جز در صراط مستقیم دین گرایی و مسیر روشن و پربهجت ائمه اطهار نباید در جایی دیگر بجوید.



"سلام من به مدینه، به آستان رفیعش، به مسجد نبوی، به لاله های بقیعش، سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش، سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش، نشسته باز دلم پشت درب بسته ی آنجا، گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا... مدینه منزل قرآن، مدینه محفل قرآن، درون دل خبر داری، تو از درد دل قرآن، مدینه شهر پیغمبر..."
نمی دانم چرا دلم هوای مدینه کرد این روزهای آخر ماه صیام، یاد شهریور هشتاد شمسی افتادم. از مسجدالنبی،ظهرها، که بیرون می زدیم، فاصله مسجد تا بقیع را بدون صندل نمی توانستیم برویم، زمین داغ و سوزان بود. عصرها که خنک می شد، پا برهنه می رفتیم، اما ظهرها...
حالا که دستم نمی رسد، حالا که دور است دیدار، دلم می خواهد بروم و با پای برهنه در داغترین دمایش، پا بگذارم بر سنگفرشهایی که می گویند قبر مخفی حضرت مادر (س) اینجا هاست. دلم سوختن می خواهد...


هر وقت آنقدر قدرتمند شدیم، نه مثل روسیه، مثل یک کشور مسلمان قدرتمند، و آن وقت اگر برای حفظ داشته هایمان نیازی به عقب نشینی تاکتیکی نبود و توانستیم عزتمندانه حقمان را کامل بگیریم، آن وقت شادی دارد و سوت و کف.

اما امروز فقط چشمان باز می خواهد و هوشیاری که از سوراخ جدید، گزیده نشویم.

همین

والسلام


برای حال و روز دنیای اسلام و مسلمین؛

...سُبْحَانَكَ یَا ذَا الْعِزِّ وَ الْجَمَالِ تَبَارَكْتَ یَا ذَا الْجَبَرُوتِ وَ الْجَلالِ سُبْحَانَكَ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِیلُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ

فراز پایانی دعای مجیر


زمان توقف مذاكره فرا رسیده است.
از همان اول هم معلوم بود و حضرت آقا هم فرمودند كه امیدی نیست.
حضرات اعتدالیون، شاید اگر از هول حلیم در دیگ نمی افتادند، می شد كاری كرد.
اما حالا و با این همه عقب نشینی و موضع ضعیف گرفتن، طرف رویش آنقدر زیاد شده است كه با وقاحت هر حرفی و هر موضعی می زند و می گیرد!
پس در اولین فرصت ممكن؛

                                             STOP

جلوی ضرر را از هر جا كه بگیری منفعت است.


گفت: بگذاریم روحانی و ظریف با حمایت رهبری فرزانه، این ماموریت مهم را به اتمام برسانند.
گفتم: توافق خوب را حرفی نیست. اما توافق به هر قیمت و توافق بد، اصلا و حتما مورد قبول نخواهد بود.



فرازی از وصیت‌نامه شهید صادق انبار لویی:

راهی که امام حسین (ع) رفت، اگر ما نرویم، شیعه نیستیم. سوگند یاد می‌کنم نایب حضرت مهدی (عج)، حضرت روح‌الله خمینی است او بر حق است او بر همه ولی است.

او بر همه ولایت دارد هر که از او سرپیچی کند انگار از مهدی (عج) و محمد (ص) و خدا سرپیچی کرده است. خدایا تو گواه باش من اسلامت را دوست دارم. امام زمانت را دوست دارم و امام خمینی را دوست دارم و با دوستان او دوست و با دشمنانشان دشمن هستم. خدایا تو گواه باش من او را ولی خودم می‌دانم و او را اطاعت می‌کنم.

امروز در حالی وصیت می‌نویسم که اسلام عزیز و غریب است. درزمانی وصیت می‌نویسم که اسلام در حال جنگ با کفار است و هر که در این موقعیت اسلام را کمک کند یعنی جنگ را ادامه و یاری کند انگار زمان پیامبر گرامی شمشیر زده است.

من به‌عنوان یک سرباز اسلام خدمت هم مسلکان خود عرضه می‌دارم که مبادا این نعمت الهی را شکر گذار نباشید و خدای بزرگ بر شما سخت گیرد و ظالمی را بر همه ما مسلط سازد. راهی که امام حسین (ع) رفت، همگی ما اگر نرویم شیعه نیستیم. مگر خون حسین (ع) و اصحابش از ما سؤال نمی‌کند. مگر زمین کربلا فریاد برنمی‌آورد که چه شد که درک خون فرزند پیغمبر را نکردید؟...

 
 



وقتی به صورت زیبا و نورانی و وجود مبارك و عزیزت می نگرم از خودم شرمنده می شوم، بالاتر این كه از خداوند متعال و حضرت ولی عصر عج ا... شرمنده می شوم. شرمنده ام كه آسوده زندگی می گذرانم و تو در میدان، در وسط میدان جانت را در طبق اخلاص نهادی.
تو، جهاد من، جهاد مغنیه عزیز من، عزیز عماد عزیز من! شرمنده ام، شرمنده ام كه نبودم تا فداییت شوم ای یادگار عماد عزیز من. اما قبول، تو كه رفتی، باید می رفتی و من كه ماندم باید می ماندم، شرمگین و سرافكنده...

... دل مرده ام قبول، ولی ای مسیح من یك جمعه هم زیارت اهل قبور كن
...دلم هوای تو دارد ای مسیح من، دلم هوای تو دارد ای عزیز من
... و عجل لولیك الفرج


وقتش گذشت تا تعریف كنم چه دیدم و چه شد. اما دوستان دیگر گفتند گفتنی ها را و البته تا نیایی و حضور نیابی نمی توانی از عمق این لذت دسته جمعی و این سلوك گروهی و این حركت عظیم بی نظیر در بزرگترین اجتماع بشری آگاه شوی.
راهپیمایی عظیم اربعین حسینی را می گویم، عزیز.
و چقدر دلم تنگ شده است.
سال اولی بودم و پرشوق، اما حالا كه رفتم، از شدت شوق دلم پر می كشد برای اربعین بعدی و ای كاش هر روز اربعین حسینی باشد و آن اجتماع عظیم.
اربعینی بشویم هر سال، ان شاءالله.
یا حسین ع



همه پیوندها